|
|
نوشته شده در چهار شنبه 4 دی 1392
بازدید : 886
نویسنده : حسن عباسی
|
|
بسم الله
سلام خدا
دل شکسته ام ودل گرفته
میترسم
میترسم از گمراهی
میترسم از این که در این دنیای هزار رنگ نتوانم یک رنگی را پیدا کنم
آخر در این دنیای بزرگ،یک رنگی فقط در در سوخته ی یک خانه به انتظار نشسته
منتظر پیراهن یوسفیست که هنوز ۱۲ قرن است نیامده
خدایا میترسم
گدایی در این خانه نیز معرفت میخواهد
خدایا من فقیرتر از آنم
خدایا
کشکول گدایی از کجا بیاورم
خدایا میترسم
میترسم از نبودن همانی که هر جمعه میخوانیمش با این نوا:
لیت شعری این استقرت بک النوی
خدایا میترسم از نبودن آقا
کی میاید بین ما
آفتاب که پشت ابر باشد
دل آدم میگیرد
نمیگیرد؟
آفتاب من کجاست؟….
|
|
|